
![]() |
![]() |
|
| ما کذب ال فواد و ما رای (دل انچه را دید دروغ نشمرد!) |
|
زیر چشمی که ناز می کنی دوزخ است پشت گرمایت. و تو هی ناز می کنی!
طناز میکنی . شکوه اغاز می کنی. و تو ای ابلیس قدیس! هلهله درساز می کنی.
پ ن ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 13:56 توسط فواد ذکایی |
|
|
سریالهای زندگیم یکی یکی پخش می شوند. هر روز تکرار دیروز!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 20:13 توسط فواد ذکایی |
|
|
رفیق! رفیق نیمه راه نباش. بعدازظهر یکی از همین پنج شنبه های غبارالود دیگر دستت به من نمی رسد. و تو وقتی می فهمی که می شنوی جوانی پیر در گور ارزوهایش دفن شد. بگذار این جهنمی خسته با گرمای اغوشت حسابش را با خدا تسویه کند. بگذار سر بر روی شانه هایت بگذارد و تا میتواند هق هق بزند و بگرید. رفیق ! رفیق نیمه راه نباش.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 12:33 توسط فواد ذکایی |
|
|
به خدایت بگو غرورم را پس دهد . می خواهم خودم را به اینده تحمیل کنم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 21:10 توسط فواد ذکایی |
|
|
به یاد می اوری روزی را که زمین پرازجهنم بود و من پراز سرما؟! من پراز درد بودم و تو لبریز فریاد! به یاد داری که از شدت عشق هر دو از هم می گریختیم و از ترس دوری همدیگر را دراغوش میکشیدیم؟ به قطره قطره باران بی سخاوت چشمهایت یا هر روز میبویمت و یا هر روز روزی بارها عاشقانه می میرم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 11:0 توسط فواد ذکایی |
|
|
من تو را می بینم و از این فاصله ها عشق برمی چینم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 1:39 توسط فواد ذکایی |
|
|
این لاشخور کثیف پیر که میبینی... سالهای سال است که همینجاست . لاشه زالو می مکد. که مبادا به او خونخوار بگویند. تازه زمانی به خود لقب عقاب قدیس تیزپرواز داده بود! طفلی مردم قلمرواش که او را فرمانروایی پاسبان می دانستند.
پ ن ... برداشت سیاسی از این شعر ممنوع!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 1:21 توسط فواد ذکایی |
|
|
شب با خلوتی بی رنگ لبریز بی فردایی! روز درحسرت دیروز خالی تر از خالی! غم هر روز میخندد! بر چهره زردم! من! در اوج خواهشها تنها شدم تنها من! دیگر نمیخندم! از روز رسوایی!
پ ن ... من! مقصر بودم؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 4:1 توسط فواد ذکایی |
|
|
به مقاتله باهم بر میخیزیم! زنده باد ایران من! به اتهام هم می ستیزیم ! جاوید ایران من! به هم دروغ می گوییم... ایرانی هم یک ایرانی است هم یک مسلمان! -خدایا ایرانمان را از قحطی و دروغ محافظت کن!- تمسخر میکنیم هم را در حد نسبت دادن یک انسان به یک حیوان! -همه از یک گوهریم- و دشمن میشویم با هم ! برای پول و قدرت ی گذرا! و جالب است همه میدانیم و به هم می گوییم... - کل من علیه فان ـ
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 21:2 توسط فواد ذکایی |
|
|
کمی که فکر میکنم می بابم معلولهایی را که علت اینروزهایم هستند. کمی که فکر میکنم میخندم به علت شیطنت های بچه گی هایم. خوب که فکر می کنم میبینم روزهایی را که بی علت گذشت !
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 0:12 توسط فواد ذکایی |
|
|
ساده بگویم حال همه ما خوب است . اما تو باور نکن!
پ ن ... از دست عزیزان چه بگویم؟گله ای نیست ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 14:30 توسط فواد ذکایی |
|
|
تو را در سیاهچاله ای ... میلیاردها سال نوری ... گیر کرده .. در فضای بدبومتعفن و بدذات فاضلاب خانه تاریخ ... تف کردم و زندگی را از نو اغاز کردم.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 1:20 توسط فواد ذکایی |
|
|
نه ! اینگونه نیست... به خدای خلقت سرنوشت خلقت قبل از( ب ) ی هر مخلوق ! روز نوشت سرنوشت هر مخلوق پیشانی نوشت شده است۰ پ ن... ب ای مخلوق اقتباس از ب (بسم الله)می باشد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:11 توسط فواد ذکایی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فی الجمله اعتماد نکن بر ثبات هیچ ......... کین کارخانه ایست که تغییر می کند
سلام ... لطفا هرگونه کپی برداری با اجازه و درج نام باشد با تشکر فواد |
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته های ( فواد ذکایی ) روزنامه اعتماد ملی روزنامه اعتماد جامع ترین سایت ادبی ایران روزنامه کیهان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|