![]() |
![]() |
|
| ما کذب ال فواد و ما رای (دل انچه را دید دروغ نشمرد!) |
|
از بدو خلقت همه مخلوقات به نوعی در زنجیرند. دماوند گیس سپید اسیر زمین با یک کوه برف! دختر همسایه در بند نامادری با یک کوه ظرف! و من! تنهای تنها با یک کوه حرف!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 22:40 توسط فواد ذکایی |
|
|
دستهای سنگین انزجار بر سرم فریاد میزنند! نه ... هیچ گونه ای نمی شود این افتضاح را توجیه کرد! ... تسلیت... تسلیت... سکوت سکوت های غمگین... کمی شادی !!! نمی دانم ... باید کاری کرد! تسلیت کمی شادی (انما المسلمون اخوه) نگاههای مردم بر هم دشمنی می کنند ! تهران ... ایلام مشهد خرم اباد و من هنوز... با هزاران سوال بی جواب!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:49 توسط فواد ذکایی |
|
|
عقربه ها هی می چرخند! ثانیه شمار ... نمی توانی مرا بشکنی. دقیقه شمار ... من قوی تراز توام. ساعت شمار ... نه . هنوز ایستاده ام. سال شمار ... بیست سی ؟
. . و می افتم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 18:51 توسط فواد ذکایی |
|
|
چهار نفر .
دو نفر.
یک نفر و...
عده ای!
آهای ایرانی!
کجای این قبیله ای؟!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 22:19 توسط فواد ذکایی |
|
|
ثانیه ها ! سکوت ! اینجا جوانی تک تک شما را به حراج گذاشته است! کاش اختیارتان دستش بود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 3:52 توسط فواد ذکایی |
|
|
ـ سلام ـ ...
سلام کردم اما چیزی نگفتی نمی خواستی از اون اول می گفتی قسم خوردی که پا به پام می مونی از اون لحظه نمی دونم می دونی؟ توکه رفتی همه درا رو بستم؟ ببین کز کردم و یه گوشه نشستم بیا زودتر بیا چیزی نمونده به جون مهربونت بریدم خیلی خستم مرغ عشق خونمون سالهاست نخونده ماه منو خورشید خانم دوباره برده بدو برنامه هاتو زود ردیف کن سراغم رو بگیر بفهم حالم چطوره |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10:20 توسط فواد ذکایی |
|
|
دوست من ... تا کی پر از سکوت شدن؟
تا کی نشستن تو اتاق؟
لباس شب رو در بیار دونه عشقو تو بکار ایندفه با یه عشق پاک تو اسمونا نه تو خاک بگو غروب گریه هاته طلوع جونم چشاته بدون که نیمه دلت تا اخر عمر باهاته
پ ن ... i realy love u...beacause i love u
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 12:11 توسط فواد ذکایی |
|
|
اینجا ایران سرزمین و میراث اجدادی ماست ! اینجا... مال ماست! ما خوشبختیم. اینجا دیوار حاشا ها چقدر کوتاست! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:16 توسط فواد ذکایی |
|
|
خاطره ها را بو میکنم لامذهبها... چقدر تلخند! ولی... گوشه های دلم غنچه ای اماده شکفتن است. من... امیدوارم!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 0:31 توسط فواد ذکایی |
|
|
زندگی امیدواری سفر و راههای طولانی
چراغهای جاده همه شب رنگ بود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:34 توسط فواد ذکایی |
|
|
سرشارم از امید ارزوهایی که واژگون می شوند هر بار!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 21:16 توسط فواد ذکایی |
|
|
من در ایینه به تو زل می زنم کاش یک بار هم ایینه ها معکوس بود!
پ ن ... کاش |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم خرداد 1388ساعت 11:4 توسط فواد ذکایی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
فی الجمله اعتماد نکن بر ثبات هیچ ......... کین کارخانه ایست که تغییر می کند
سلام ... لطفا هرگونه کپی برداری با اجازه و درج نام باشد با تشکر فواد |
| پیوندهای روزانه |
|
نوشته های ( فواد ذکایی ) روزنامه اعتماد ملی روزنامه اعتماد جامع ترین سایت ادبی ایران روزنامه کیهان آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 |
|
RSS
|