|
ما کذب ال فواد و ما رای (دل انچه را دید دروغ نشمرد!)
|
من تو را میبینم.
واز این فاصله ها
عشق برمیچینم.
پ ن ...
هرانسانی تحت تاثیر ضمیر ناخود اگاهش
تصمیم میگیرد
و رفتار میکند. (فروید)
تو واسم بلندترینی
توی اوجیمث یه کبوتری که نوک برجی
دیگه از دریا و طوفان نمی ترسم
توخود ساحل عشقی خود موجی
بنی آدم ضد یکدیگرند
که از افرینش غلام زرند
گر عضوی به درد اورد روزگار
دگر عضوها را نماند کنار
دیگر از پوستها
و
پوستین های کلفت
هم
کاری ساخته نیست.
انگار
کمی
پیر شده ام.

با تو حرفها داشتم.
تا تو را دیدم.
همه را در نگاهت جا گذاشتم.
سفر و راه های طولانی
قوسهای پیچ درپیچ
و در اخر همه هیچ
چراغهای جاده همه شب رنگ بود
روز شد
مقصد کویر بود و من گیج گیج!
به دنبال جاودانگی
میروم به اوج
دست او بشکند علی
تو را چه کشت؟!
پشت کوه قاف
دست به دست هم
زیر چتر اسمان بی لحاف
فصل ما گذشت
زیر طوق من! نه ما
درانزوا وغصه ها
شاکی از خدا!
ردپای ما
زیر طاق ماه
مانده جا.
قصه عشق ما
چون نخیست
گشته در میان صد کلاف!
احساس
چشم من بود
و
عقل گوش من!
می دیدم و می خواستم
و عاشقانه می پرستیدم.
از حدفه درآوردنش!
اما عقل.
از این گوش بشنو
و
از ان یکی...؟!
پ ن ...
او عشق من بود.
ای مرگ!
تو هنوز کوچکتر از آنی
که از صدفرسخی
سایه سار درختان سرسبز خانه ما
حتی رد شوی.
منتظر نباش!
صدایت نمی کنیم.
همانقدر به یاد توام
که به تو فکر میکنم.
انتظار بیشتری که نداری؟
یک مشت خاطراتی پوکیده
قلب و دلی لهیده
و روزگاری ژولیده.
همانقدر به تو فکر می کنم
که مشتاق توام.
انتظار بیشتری که نداری؟
پ ن ...
و تو؟!
از اسمان افتادیم
و
زمینی شدیم.
با همه گرفتاریهایش.
به همین سادگی!
........................
دوره ای گذشت!
مدت زمانی.
من و تو با هم
به یاد هم .
برای هم .
حال تنهایم.
تو را نمی دانم!
این زخمهای کهنه نهان و اشکار
را که می بینی
یادگار توست!
ارمغان روزهای با توبودن.
سکوت!
دیگر شوقی نیست برای سرودن.
تو را ستودن.
گرم است.
شرجی و
فراتر از حد تحمل.
ولی به جان خودت
که اگر نباشی
می خواهم دنیا نباشد
عطش این روزها کجا
و
ان روزها کجا!
دلم برایت تنگ شده .
با همه خاطره هایش
جوانی هایش
رویا هایش.
دوشیزه
روزهای تیره بارانی
کی
برف می شوی؟
چقدر دلهره اور!
این جماعت سرو دست می شکنند
برای آدم
نبودن!
پ ن ...
نه؟
خدا را شکر
می خندیم.
هنوز زنده ایم
و
می جنگیم.
خدا را شکر
می خندیم.
در این داد وستد
هر دو هم دلبر شدیم
و هم
دلداده.
اشتباه نکن.
این جنس پس گرفتنی نیست!
و
سیلاب بی رحم عمر.
همه خاموش میشویم.
روزی.
هیچ فهمیدی چه شد؟
دوستت دارم هایت
که مرهم روی زخمهایم بود را برداشتی.
ومن افتادم.
برای همیشه.
به همین سادگی.
انروزها
تنها
دلیل دلواپسی هایم
بودی.
و
امروز
تنها
امید واپسین لحظه هایم.
ای بزرگ!
بهترین.
ای
مخترع مغز زمین!
اقا و گرداننده
این سرزمین!
پیشوا و مولای
هرمومن و بی دین!
داناترین.
بیا این ماه!
قدری با توپ جدیدت بازی کن
شاید
یک بارهم گردونه به کام ما چرخید!
پ ن
روباه به شازده کوچولو گفت : (آدمها این حقیقت را از یاد برده اند . اما تو هیچگاه آن را فراموش نکن .تو در قبال هر چیزی که آن را اهلی کرده ای :
مسئولی تا ابد
مسئولی تا ابد
مسئولی تا ابد
مسئولی تا ابد ... )
برگرفته از کتاب شازده کوچولو
هزاران لاله واژگون
هر ساله
خاضعانه
بهار را جشن می گیرند.
پایکوبی شان
پراز سادگی
اما
عاشقانه
و
گلگون!
خوش به حال بهار!
اما
روزگار...

مانده ام
عصر جمعه های دل کش
که زنده ها هم از پس
دل
گرفته شان
برنمی ایند.
مرده ها
چه حالی دارند!
پ ن
به نام خدا
مجنون هایی هستند
که آنقدر مجنون اند
که هیچ چیز نمی تواند تب زیبای عشق را از چشمانشان برباید
خداوند مورد رحمتشان قرار دهد
به خاطر وجود آن هاست که زمین گرد است
و خورشید هر روز طلوع می کند
طلوع می کند
طلوع می کند
طلوع می کند
طلوع می کند
کریستین بوین ( همه گرفتارند )
ماییم
و
ماییم
و
ما.
هی گپ میزنیم
اینجا
انجا
هرکجا!
با هم
برای هم
تا انتهای راه.
ساعت حریف نیست۰
...
..
.
تاریک می شود
هی خیره می شوم
تا دور می شوی .
تاریک می شوم
من گم می شوم.
ارام می خزم
در بیغوله ها.
باهر قدم
که تو
کم نور می شوی
تا صبح روز بعد
نفرین می کنم
مهتاب
و
سایه را
...
..
.
اغاز صبح بعد
مریی می شویم!
ماییم و ماییم وما.
کتاب زندگی من دو فصل داشت.
بهار
و
زمستان!
- پایان -
پ ن ...
دانلود کتاب اینترنتی و موبایلی فواد ذکایی
(البته به گزینش خود عزیزان)
کتاب اینترنتی:
قابل نصب روی تلفن همراه:
به خودم می ایم
ولی انگار مدتهاست
نیستم.
هر روز روی این نیمکت سرد
منتظر می مانم.
دیگران میایند
می گویند و کمی می خندند.
گاهی از ذوق اهسته کمکی می رقصند.
ولی من
تنهایم.
کسی هست بگوید
چه از جان خودم میخواهم؟!
از خودم می پرسم
در خلوت و بی پرده بگو:
من کیستم؟
ولی انگار که نه!
اصلا دیگر
نیستم.
زیرکمد
لباس های تو
پر
از یادگاری های -من-.
و اینک
- من -
یادگاری تکیده ای
روی پیرهنت
ته کمد یادگاری هایت.
بی تردید
جایی که خداوند
عشق را افرید.
دوزخی بود
پراز سکوت
پرازتردید!
پر هراس ولی با امید.
ان روز
ادم
حوا
رادید.